تبليغاتX

                                       باران ، خيال خيس خورده اي است كه در اوج سقوطش مرئي شده است
 

حرفهاي من با خودم

دوشنبه 1388/02/07

دستانم خالی است ..
 

 

تلاش برای نگه داشتن آنچه نگه داشتنی نیست
به فرو ریختنش می انجامد
همانند دانه های شن از میان انگشتان

..


 

11:19  | ستايش   | 

شنبه 1387/11/19

هی ..
 

 

سینه سرخی بر درخت های سن سرتین نشسته است . او برای اطمینان اندکی از من فاصله گرفته است . او خشمگین است و به من می گوید : شرم آور است که نمی توان بدون چاره اندیشی و احتیاط پیش آدمهای این زمانه نشست .
من جز این که به او حق بدهم کار دیگری نمی کنم.

" کریستین بوبن "

 


 

12:44  | ستايش   | 

دوشنبه 1387/10/09

دو هایکو
 

1

مرد جذامي حاشيه‌ي خيابان
زل زده بود به زيباترين دختر شهر.

2

بر شيشه‌ي غبار گرفته‌ی ماشيني:
آه، ليلا دوستت دارم


" مصطفی مستور "  


 

16:10  | ستايش   | 

دوشنبه 1387/09/11

...
 

 

گاهي خنده بيخ گلويم را مي گيرد !‌
آخرش هيچ كس نفهميد  ناخوشي من چيست ..
همه گول خوردند ... 



" هدايت "

 


 

10:5  | ستايش   | 

سه شنبه 1387/08/21

...
 

 

لایه های پیاز است
روزهای من
لخته لخته و
مثل هم
و در اختیار من نیست
سوز اشک
تمام می شوند روزها
و تو پیشم نیستی
..

« شمس لنگرودی »


 

8:1  | ستايش   |